خواجه نظام الدين عبيد زاكاني
35
أخلاق الأشراف ( فارسى )
فرماندهى و كدخدايى بر سياست است ، تا از كسى نترسند ، فرمان آنكس نبرند و همه يكسان باشند و بناى كارها خلل پذيرد و نظام امور گسسته شود . آنكس كه . . . عدل ورزد و كسى را نزند و نكشد و مصادره نكند و خود را مست نسازد و بر زيردستان اظهار عربده و غضب نكند ، مردم از او نترسند و رعيت فرمان ملوك نبرند ، فرزندان و غلامان سخن پدران و مخدومان نشوند ؛ مصالح بلاد و عباد متلاشى گردد . . . » آنگاه مثال مىآورد كه « عمر بن خطّاب كه به عدل موصوف بود خشت مىزد و نان جو مىخورد . . . » اما « معاويه به بركت ظلم ملك از دست امام على . . . بدر برد » . چون تفصيل اين بخش را در رسالهء منفردهء سابق الذكر آوردهايم ، اينجا تكرار نمىكنيم . * * * در باب پنجم ، عبيد از سخاوت سخن مىگويد ، و تعريف خ سخاوت و خ سخى را بنا بر مذهب منسوخ بدست نمىدهد ، ولى مىگويد كه مردم در روزگار گذشته « سخاوت را پسنديده داشتهاند و كسى را كه بدين خلق معروف بوده شكر گفتهاند » و فرزندان خود را به بخشندگى تشويق كردهاند و « اگر . . . كسى گرسنهيى را سير كردى يا برهنهيى را پوشاندى يا درماندهيى را دست گرفتى از آن عار نداشتى . . . اگر كسى اين سيرت ورزيدى مردم او را ثنا گفتندى . . . علما در تخليد نام او كتب پرداختندى و شعرا مدح او گفتندى » . آنگاه در بيان خ مذهب منسوخ مىگويد اما « چون بزرگان ما » كه به استوارى خرد « و دقّت نظر از اكابر ادوار سابق مستثنىاند . . . در اين باب تأمّل فرمودند رأى انور ايشان بر عيوب اين سيرت واقف شد . لاجرم در ضبط اموال و طراوت احوال خود كوشيدند . . . و ايشان را محقّق شد كه خرابى خاندانهاى قديم از سخا و اسراف بوده است . » از اين روى ، مىگويند در پناه بخل بايد گريخت تا از « دردسر مردم خلاص يافت و عمر در خصب و نعمت گذرانيد . مىفرمايند كه مال در برابر جانست و چون در طلب آن عمر عزيز مىبايد كرد از عقل دور باشد كه آن را . . . [ حتى ] در وجه پوشيدن و نوشيدن و خوردن يا آسايش بدن فانى يا براى آنكه ديگرى او را بستايد در معرض تلف آورد . لاجرم اگر بزرگى مالى دارد به هزار كلبتين يك فلوس از چنگ مردهريگش بيرون نمىتوان كشيد . » آنگاه از اين دست توانگران داستانها و راهنمايىها مىآورد در ستايش بخيلى .